۰

ادعای یک ناخدا و گله اش از صدا و سیما

تاریخ انتشار
چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۵۶
داستان از اين قرار است كه برنامه اي به اسم هزارداستان با ادم هايي كه صاحبان قصه اند تماس مي گيرد . صاحب قصه بودن هم به معني ادم هاي جنگجو و پرقدرتي است كه در ته بن بست ها راه نجاتي پيدا كرده اند. اين تعريف مهمان هاي اين برنامه است.
اگر قرار باشد اين برنامه قهرمان ملي داشته باشد تمام ٤٠٠ مهمان در طول ١٢٠ برنامه اي كه پخش شده به نوعي قهرمان ملي معرفي شوند. از دختر ٢٧ ساله اي كه پانصد بچه ي كوره پز خانه را تحت حمايت خودش مي گيرد، از خانواده ي نجيبي كه عليرغم داشتن بچه اي كم شنوا بچه ي كم شنواي ديگري را هم به فرزند خواندگي مي گيرد، از پسري كه با وجود داشتن فلج اطفال با هر ضرب و زور و نقشه اي كه بوده خودش را به جنگ مي رساند و در سخت ترين بخش آن يعني واحد تخريب سال ها به كشف و خنثي كردن مين مشغول مي شود، از مرد افغان سرايداري كه مجسمه ساز بزرگي مي شود و چهار صد داستان ديگر كه بيان تك تك شان در اين حوصله ي كوتاه نمي گنجد.
طبق عرف با ناخدا يونس تماس گرفته مي شود و آن ها را به برنامه دعوت مي كنند.
ناخدا مي گويد نمي تواند زن و بچه اش را تنها بگذارد ضمن اين كه دخترش مشكل حركتي دارد و دلش مي خواهد او را به دكتري در تهران نشان بدهد.
به او مي گويند ترتيب سفر خودش، همسر و دخترش را مي دهند و برايشان از يك دكتر خوب وقت مي گيرند.
همين اتفاق مي افتد. ناخدا به جاي يك روز سه روز در تهران مي ماند، يك ماشين با راننده در اختيارشان قرار مي گيرد. بچه را پيش متخصص ارتوپد مي برند و عكس و آزمايش ها انجام مي شود و بليط برگشت خودش و خانواده اش را مي گيرند.
دكتر مي گويد بايد فورا پاهاي بچه عمل شود. به ناخدا مي گوييم برنامه تا جايي كه به شما قول داده بود عمل كرد و بيشتر از اين نمي تواند. چون خود برنامه بودجه ي محدودي دارد كه حقوق عوامل نيز در چند قسط تا چند ماه بعد از پخش پرداخت مي شود. ناخدا مي گويد خودم بايد دست به كار بشوم و از فاميل و دوست و اشنا هم كمك مي گيرم و با خوشي و خداحافظي و روي خوش ان ها به كنارك بر مي گردند.
و بعد از يك سال خبرنگاري كه به خودش زحمت نداده يك زنگ به تهيه كننده يا كارگردان برنامه بزند و از آن ها هم قصه ي دعوت از ناخدا را بپرسد در نشريه اي منسوب به سازمان بنادر و كشتيراني داستان يكطرفه اي را نقل مي كند.
اين كه حساب و كتابي در كار نيست و هر كه هرچه را بشنود بي آن كه تحقيق كند منتشر مي كند تا ديده شود آفتي است كه اي كاش دست از سر نشر اخبار و واقعيت ها بردارد. البته در دوران جولان اخبار راست و دروغ فضاي مجازي و رقابت با آن غول بي شاخ و دم و نبودن نظارتي كه دنبال اصل خبر بگردد و دست كم به خودشان زحمت يك زنگ زدن به دو طرف منبع خبر را بدهند، شايد نبايد توقعي هم داشت .
برنامه ي هزار داستان مفتخر است به اين كه چهارصد داستان نجيب و بي حاشيه را تا اين لحظه درست روايت كرده و نخواسته هيچ گاه با حاشيه ديده شود.
اميد است روزي براي برنامه هاي اينچنيني اسپانسري بيايد كه به جاي تبليغ يكسره براي خودشان، رسالتش باز كردن گره اي از زندگي مهمان هاي نجيب اينچنيني بدون دخالت سازمان و عوامل برنامه باشد .
شرمنده كه بضاعت مان همين قدر بود!
 
کد مطلب : ۱۴۰۹۳۲
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

کلام امیر
مَن تَرَكَ إنكارَ الْمُنكَرٍ بِقَلبِهِ و يَدِهِ ولِسانِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَينَ الْأحياءِ؛

كسى كه منكر را با قلب و دست و زبانش انكار نكند، مرده ‏اى است ميان زندگان.