۰
یادداشتی از بهمنیار پورسینا

ناکامی مطلق نثر فارسی در آرزوی هدایت و گلشیری

تاریخ انتشار
چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۵۹
ناکامی مطلق نثر فارسی در آرزوی هدایت و گلشیری
بیایید قرارداد کنیم که منظورمان از ادبیات مدرن ایران مجموعه‌ی ادبیاتی است که بعد از انقلاب مشروطه تولید شده است. اگر این قرارداد را بپذیریم، به گمانم می توان به درستی ادعا کرد که در ادبیات مدرنِ ایران، شعر به قوت و قدرتی رسیده است که حتی اگر نتواند با قله‌های شعر کهن فارسی مانند مولوی و سعدی و حافظ و فردوسی رقابت کند، لااقل می‌تواند از مدعیانِ فتح قله‌های ادبی در عصر و زمانه‌ی خویش باشد. کافی است نگاهی به فهرست شعرای بزرگ از دهخدا و ملک الشعرای بهار تا نیما یوشیج و اخوان و شهریار شاملو و فروغ فرخزاد و سایه و شفیعی کدکنی بیندازیم تا برایمان مسجل شود که اگر جهان عرب آدونیس و نزار قبانی را در قرن بیستم به جهان عرضه کرده است، ما فارسی زبان ها هم زبان سخته‌ی اخوان و شعر خلل ناپذیرِ شاملو و لطافت نایافتنیِ شفیعی کدکنی را عرضه کرده‌ایم.

اگر هم بخواهیم شاهکارهای شعر فارسی در عصر مدرن را بشماریم، می توانیم فهرستی نه چندان کوتاه تهیه کنیم که از «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» علامه دهخدا تا «افسانه» نیما و «زمستان» اخوان و «میعاد» شاملو ارائه کنیم که تنها مشهورترین شاهکارها در آن است و می‌توان لااقل آن را تا دو برابر گسترش داد.

اما نکته‌ی عجیب این است که وقتی می خواهیم وضعیتِ ادبیات داستانیِ مدرن ایران را بررسی کنیم، با زمین لم یزرع و خشکی مواجه می شویم که مطلقاً هیچ برای عرضه ندارد. درست است که ما کارهایی را برای خودمان، در درونِ مرزهای خودمان، به اصطلاح «شاهکار» دانسته ایم، کارهایی مانند بوف کور هدایت و شازده احتجابِ گلشیری، اما اندک انصافی در مقایسه به ما نشان می دهد که اگر بخواهیم آن ها را با نمونه های ادبیات معاصرشان مقایسه کنیم توان رقابت ندارند. فقط برای این که حسی از این پیدا کنیم که با چه آثاری باید رقابت کنیم، باید بدانیم که در همان دوره ای که این آثار نوشته می شدند «صد سال تنهایی» مارکز و «گفتگو در کاتدرال» یوسا و «خانواده‌ی تیبو» روژه مارتن دوگار منتشر شده اند. هرچقدر هم که مرعوب فضای روشنفکری ایران باشیم، باز هم بعید می دانم که این آثار را بخواهیم حتی نزدیک به «صد سال تنهایی» به حساب بیاوریم.

به عبارت دیگر، در ادبیات مدرن ایران، هر چند در شعر ما توانسته ایم موقعیت برتر خود را در جهان حفظ کنیم و پا به پای بزرگ ترین شعرای جهان پیش برویم، در ادبیات داستانی حتی وارد زمین رقابت هم نشده ایم و تنها وضعیتِ رقت بار بچه‌ای را داریم که دوست دارد او را به بازی راه دهند. اما دلیلِ این ناکامی چیست؟ احتمالاً اولین پاسخی که به ذهن می رسد همان است که می گوید ما ایرانی ها ذاتاً شاعریم و برای همین در شعر پیشرفت کرده و در نثر مانده ایم. اما این پاسخ چندان درست به نظر نمی رسد. نثر فارسی، حتی نثر قصه گوی فارسی، از گلستان سعدی گرفته تا تاریخ بیهقی و هزار و یک شب و نظایر آن قدرت بی مانندی نشان داده است و حتی شاملوی شاعر بیشتر پا در زمینِ نثر داشت تا شعر و تاریخ بیهقی را بیشتر از هر شعری خوانده بود.

علاوه بر این، این ناکامی به نظر تنها در ادبیات داستانی است و مثلاً در جستار نویسی، با این که ژانر چندان شناخته شده ای هم نیست، جستار های کسی مانند محمد قائد هرچند مثلاً به کسی مانند امرسون نمی رسند، اما الحق و الانصاف جستارهایی بسیار درخشان به حساب می آیند. به نظر می رسد دلیل این ناکامی نا آشنایی با ادبیات جهان هم نیست، زیرا مترجمانِ فارسی زبان خوش سلیقگی بی نظیری در ۵ دهه‌ی گذشته به خرج داده اند و بهترین شاهکارهای ادبیات جهان اکنون با ترجمه های اغلب خوب و گاه بسیار خوب در دسترس اند و حتی اگر مطلقاً هیچ زبان خارجی ندانیم، می توانیم بهترین آثار ادبیات داستانی جهان را بخوانیم.

این مسئله اتفاقاً در شعر برعکس است و اگر کسی بخواهد مثلاً شعر فرانسوی یا انگلیسیِ بهترین شعرای معاصر را بخواند، باید حتماً یک زبان خارجی بداند و چندان ترجمه های آن شعر ها به فارسی در دسترس نیست. به گمان من، بزرگ ترین مانع در برابر بهتر شدنِ ادبیات داستانیِ ایران، این است که افق های خودمان را گسترش دهیم. بگذارید برای روشن تر شدن حرفم مثالی بزنم. زمانی واعظی بر منبر این داستان را تعریف می کرد که در جوانی به استاد خود گفته بود که نهایت آرزوی من این است که کسی مانند تو شوم و استاد به او خندیده بود که آرزوی من در جوانی این بود که به دانش امام صادق (ع) برسم و اینی شدم که اکنون می بینی، حال تو که می خواهی چون منی شوی به چه خواهی رسید نمی دانم. داستان این است که صادق هدایت احتمالاً در ذهن رویای این می پرورده که کافکا شود و گلشیری یحتمل خوابِ فالکنر شدن می دیده، اما در نهایت هدایت و گلشیری شده اند. حال اگر نهایت آرزوی جوان نویسنده ایرانی این است که هدایت یا گلشیری شود، لاجرم به چند پله پایین تر از آنان سقوط خواهد کرد و وضع ادبیات داستانی ایرانی همینی خواهد بود که اکنون می بینیم. این البته فرق دارد با بلندپروازی متوهمانه که خود را، بدون این که کار درخوری انجام داده باشیم، در ردیف بزرگان ببینیم و هر شب در ذهن خطابه‌ی نوبل خود را مرور کنیم. ماجرا این است که باید سعی کنیم که کیفیت کار نه تنها به بزرگان ادبیات برسد که از آن ها عبور کند. در این مسیر، به قولِ آن ظریف، «اگر استعداد داشته باشیم حتماً با تلاش موفق می شویم».
کد مطلب : ۱۴۵۱۹۲
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

کلام امیر
مَن تَرَكَ إنكارَ الْمُنكَرٍ بِقَلبِهِ و يَدِهِ ولِسانِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَينَ الْأحياءِ؛

كسى كه منكر را با قلب و دست و زبانش انكار نكند، مرده ‏اى است ميان زندگان.